شاهـزاده - †¨¨° جيگــــــــرتو °¨¨†   کپی برداری بدون اجازه ی جیگرتو خیلی خیلی ممنوع است نقطه

 

 


۳ آبان ۱۳۸۳

شاهـزاده

دختر هميشه منتظر بود ...

 

  تو رويا ... همون داستان هميشگی

 

  شاهزاده و اسب سفيد ...

 

  حالا مهم نبود شاهزاده اگه

 

  اسب نداشت ...

 

  قصر نداشت ...

 

  اصلا شاهزاده نبود ...

 

  فقط عاشق بود و بس .

 

  بالاخره اومد . بدون اسب و قصر يا حتی نشان شاهزادگی

 

  ولی با يه عالم حرفهای عاشقونه و قشنگ

 

  با يه جفت چشم عسلی و معصوم

 

  دختر دلباخت پسر عاشقش شد و وعده داد برای هفتمين بهار عشق

 

  شيش تا بهار با هم به چيدن گلهای باغ عشق رفتن و بر گشتن ولی...

 

  پسر نتونست به وعده هاش عمل کنه آخه جايی نبود که آجر های عشقی

 

  بفروشن تا پسر با اونا خونه بسازه و دختر و با خودش ببره.

 

  به دختر گفت: برو يه شاهزاده واقعی پيدا کن چون حالا ما شديم رويا و

 

  اونا شدن واقعيت . من نمی تونم تو رو خوشبخت کنم چون

 

  خودم هم خوشبخت نيستم... پسر رفت... دختر دلش شکست...

 

  ديگه نتونست منتظر يه شاهزاده ديگه بشينه چون

 

  شاهزاده روياهای آدم يک نفره و فقط يکبار مياد...

 

 

با تشكر از دوست خوبم  sorme

.-.-.-.-.-.-..-.-.-.-.-.-..-.-.-.-.-.-..-.-.-.-.-.-..-.-.-.-.-.-..-.-.-.-.-.-.

 

  

اگه شما با یکی دوست باشید بعد اون پسره که دوستتونه بیاد و بگه که میخواد تا چند وقته دیگه ازدواج کنه  شما چی کار میکنید ؟؟؟؟ به منم بگید ( لطفا )

 

 

خداحافظ براي تو چه آسان بود  ?؟?؟?؟?؟  ولي قلب من از اين واژه لرزان بود  ?؟?؟?؟?؟  خداحافظ برای تو رهايی داشت  ?؟?؟?؟?؟  برای من غم تلخ جدايی داشت ?؟?؟?؟?؟

 

خودم| نظر شما () | +

 

[ MaNzEl | AsHgHaLi | PeCh pEcH ]