چاقو - †¨¨° جيگــــــــرتو °¨¨†   کپی برداری بدون اجازه ی جیگرتو خیلی خیلی ممنوع است نقطه

 

 


۳٠ شهریور ۱۳۸۳

چاقو

سلام خوبین ؟ خوشین ؟  چی کار میکنین خوش میگذره ؟ ببخشید که یه مدتی نبودم آخه برام یه مشکلی پیش اومده بود یه چند وقتی نبودم .

چند وقت پیش یکی از دوستام برام یه ایمیلی فستاده بود که برام جالب اومد ، گفتم شاید شما هم خوشتون بیاد .

 

 

 

 چاقو را برداشتم . آسمان را به اندازه ي ماه بريدم  تا از دريچه ي شب چشمان بي خوابم بيفتد .

صبح ،چاقو را برداشتم نقش دو ماه ، از آسمان چشمانم بريدم و در شيشه ي تاريك تنهايي ام پنهان كردم

چاقو را برداشتم  دو بال پرنده را بريدم تا خوش خيال نباشد چرا تعجب مي كني ؟ خواستم تا به ديوار فردا نكوبد !!!

چاقو را برداشتم انگشت اشاره ام را بريدم ! تا ديگر كبوتر را نشانه نرود ! مبادا كه آرزو بر خاك افتد

چاقو را برداشتم ،سيب را دو نيم كردم و روبه روي خيالش گذاشتم بلكه سهمش را از عشق بردارد

چاقو را برداشتم. عشق را به پهناي جاده بريدم . تا پاي رفتنش را بگيرد .

چاقو را برداشتم ، بر سينه ام، نقش قلب را كندم . شايد چيزي بفهمد .

چاقو را برداشتم ، لبخند را از لبانم بريدم ، تا بيهوده بر عشق نلغزد !

چاقو را برداشتم ، آرزو را از جانم بريدم . و در گورستان نگاهش دفن كردم .

چاقو را برداشتم ،روي پوست احساسم كشيدم .و خون جهان بيرون زد .

چاقو را برداشتم ، شكم كسي را كه در آينه ايستاده بود ، پاره كردم آن وقت من بر زمين افتادم

چاقو را برداشتم، تا ديوار را زخمي كنم ،فرياد كشيد درد فاصله بودن برايم كافي ست !!!

چاقو را برداشتم ، طرح نامم را روي درخت كندم. سال ديگر ،يادگاري درخت براي من ، خطوط نفرت خواهد بود.

چاقو را برداشتم ،با آن روي برف ها نوشتم . من از اين چاقوكش مي ترسم . آفتاب ، ترس مرا شست ...

 

خودم| نظر شما () | +

 

[ MaNzEl | AsHgHaLi | PeCh pEcH ]