من اومدم ... - †¨¨° جيگــــــــرتو °¨¨†   کپی برداری بدون اجازه ی جیگرتو خیلی خیلی ممنوع است نقطه

 

 


۸ شهریور ۱۳۸۳

من اومدم ...

سلام به همه دوستای خوبم ... امیدوارم خوب خوب باشین .

مرسی که توی این مدت طولانی تنهام نذاشتین ... از همتون ممنونم

سعی میکنم یواش یواش به همتون سر بزنم ، میگن دیر و زود داره ولی سوخت و سوز نداره .

 

راستی دایی جونم خوشحالم که دوباره تصمیم گرفتی بنویسی و به جمع وبلاگ نویسا خوش اومدی .

 

توی این مدت زیاد به عسلم فکر نکردم ، چون نمیخواستم تعطیلاتم خراب بشه . ولی از دل اون خبر ندارم . نمیخوامم فعلا بدونم . چون یه چیزایی راجع به اون شنیدم کاشکی صحت نداشته باشه ولی فکر کنم که حقیقت داره .

فکر نمی کردم که اینقدر پول پرست باشه  آخه شنیدم به خاطره پول حاضر شده نامزد کنه .

یواش یواش تو هم داری میری جزو خاطره ها  ، ولی نمیدونم از کدوم نوعش !! خاطره خوب یا بد ؟

ای کاش جزو بهترین ها باشی !!!!

 

       میخوام به دورت امشب ، پروانه وار بگردم

       به این امید که شاید ، بگی که برمیگردم

 

                                  آرزو دارم امشب ، با تو هرگز نمیره

                                  سپیده ای نباشه ، تورو ازم بگیره

 

 

وقتی روی قلبم نام تو حک شده برای زدودن نامت باید قلبم را بشکنم یا بسوزانم

وقتی صبح ها با یاد تو بیدار می شوم باید همیشه خواب باشم خوابی جاودانه تا...

 

وقتی تو را همچون بت می پرستم برای کافر شدن ، باید بت وجودت را در خیالم بشکنم

تو استاد درس عاشقی ام شدی ، من هنوز در اولین کلاس عاشقی مانده ام

 

چگونه به من می گویی یاد تو را همراه نبرم ؟ آخر زبانم ،فکرم ،خیالم تنها تو را می شناسد و تنها نام تو را می داند

 

آیا می توان از تو گذشت ؟

آیا می توان به خود تلقین کرد که تو از اول نبوده ای؟

 

آیا می توان چشمها را بست و هیچ ندید؟ 

آیا می توان در خاطر آزرده ی خویش نام دیگری را نوشت؟

 

آیا می توان دل را با خنده ای ، با نگاهی شاد کرد یا از دلتنگی در آورد؟

آیا می توان گرفتار طلسم و جادوی روی تو نبود ؟ درخت خشکیده عقل و غرور را می توان دوباره بارور کرد؟؟

 

امید را جان تازه می توان بخشید ؟ آیا هجران و سفر را می توان نعمتی عظیم بخشید؟

آیا در سفر می توان فراموشت کرد؟؟

 

 

همیشه حرفات برای من دوست داشتنیه نمی دونی چقدر دوست دارم وقتی حرف می زنی کنارت باشم سرمو بذارم روی شهر امن شونه هات و تو برام حرف بزنی و من فقط تو رو نگاه کنم ولی حیف که سرنوشت من و تو از هم جداست 

ولی من و تو می تونیم با هم به جنگ سرنوشت بریم و با هم دنیای همو بسازیم 

ولی باز هم نمی شه به جنگ سرنوشت رفت چون بازم سرنوشته که می یاد من و تو رو از هم جدا می کنه ای کاش در این شب غمگین پیشم بودی ای کاش می تونستم بهت بگم چقدر دوستت دارم ای کاش .....

خودم| نظر شما () | +

 

[ MaNzEl | AsHgHaLi | PeCh pEcH ]