::متفرقه :: - †¨¨° جيگــــــــرتو °¨¨†   کپی برداری بدون اجازه ی جیگرتو خیلی خیلی ممنوع است نقطه

 

 


۱۸ بهمن ۱۳۸٢

::متفرقه ::

٭ اين نوشته رو از وبلاگ دخترک شیطان پيدا کردم

خيلی خنديدم شما هم بخونید ضرر نمی کنید :

 

مامان و باباي عزيزم سلام

 

الان نزديکه چهار ماهه که من شمارو براي ادامه تحصيل در کالج، ترک کردم. ميدوونم که در ننوشتن نامه بي مبالاتي کردم و بايد زودتر براتوون نامه مينوشتم. بهر صورت از اين بيفکري متاسفم. بهر صورت الان ميخوام شمارو از همه چي مطلع کنم. فقط قبل از خووندن نامه لطفا بنشينيد.

بنشينيد چون هيچ يک از مطالبي رو که نوشتم بدون نشستن نميتونيد بخوونيد باشه!!!

 

خوب!! راستش الان همه چي خيلي خوبه اما ميدونين چند وقت پيش استخوون جمجمه ام شکسته بوود آخه از پنجره خوابگاه پريدم بيرون...... چون همون اوايل رسيدنم، اتاقم آتيش گرفته بود. بهر صورت اونموقع يه کم ضربه مغزي شده بودم اما الان خيلي خوب شدم فقط روزي يه بار سردرد ميگيرم.

 

خوشبختانه ماجراي آتيش گرفتن خوابگاه و پريدن من از پنجره، مواجه شد با حضور يه شاهدي که تو صحنه بود و در واقع اوون بود که آمبولانس رو خبر کرد و دانشکده رو در جريان گذاشت. تازه اوون دائما در بيمارستان ميوومد به ملاقاتم و به دليل اينکه من اتاقم تو آتيش سوخته بود اوون خيلي صادقانه حاضر شد اتاقشو با من مشترک بشه.

 

در واقع اتاقه خيلي کوچيکه اما خوب نميدوونيد چقدر جذابه. هم اتاقيم يه پسر خيلي خوبه و راستشو بخواين من تو اين مدت عاشقش شدم و تصميم گرفتيم با هم ازدواج کنيم. البته هنوز تاريخ دقيقش رو نميدونم ولي احتمالا قبل از اينکه آثار حاملگي معلوم بشه اينکارو ميکنيم.

 

آره مامان و باباي خوبم من حامله ام. من ميدونم که چقدر شما منتظر بوديد تا يه روزي مادربزرگ و پدربزرگ بشين و ميدونم که شما بچه من رو با کمال ميل ميپذيرين و محبتتون رو بهش هديه ميکنيد درست مثل وقتايي که من کوچيک بودم.

 

راستشو بخواين دليل تاخير ما تو ازدواج اينه که دوست پسر من يه بيماري مقاربتي خفيف داره و من از اوون گرفتم و ما نميتونيم آزمايش خون قبل ازدواج رو پاس کنيم البته اين مريضي هر چه زودتر برطرف ميشه چون هر روز پني سيلين ميزنيم.

 

راستشو بخواين ميدونم که شما دوست پسرم رو هم مهربانانه ميپذيرين. اوون خيلي مهربونه البته تحصيلکرده نيست اما جاه طلب و بلند پروازه. بايد بگم که اوون کلاس خونوادگيش و دينش با ما يکي نيست. در ضمن ميدونم که تحمل و مداراي شما بگونه اي هست که با اين حقيقت مواجه بشين که رنگ پوست اوون يه کمي تيره تر از پوست ماست. ميدونم که شما اونو دوست خواهيد داشت همونطور که من دارم. خونواده خوبي داره مثل اينکه پدرش تو يکي از روستاهاي آفريقا شکارچي ببره.

 

خوب ديگه شمارو در جريان تمام اتفاقات گذاشتم فقط ميخواستم بگم اصلا از آتيش توي خوابگاه خبري نبود منم ضربه مغزي نشده بودم و سرم هم نشکسته بود. من توي بيمارستان نبودم و در ضمن حامله هم نيستم. من با کسي نامزد نکردم و سيفليس هم ندارم. هيچ نوع مردي هم با هيچ نوع رنگي توي زندگيم نيست.

آها فقط تاريخ رو  10  گرفتم و علوم رو هم افتادم و ميخواستم در مورد اين نمره ها يه پيش زمينه بهتون بدم.

 

ميبوسمتون

دختر دوست داشتني شما

 

خودم| نظر شما () | +

 

[ MaNzEl | AsHgHaLi | PeCh pEcH ]