با غرور گفتم ... - †¨¨° جيگــــــــرتو °¨¨†   کپی برداری بدون اجازه ی جیگرتو خیلی خیلی ممنوع است نقطه

 

 


٢۳ تیر ۱۳۸٦

با غرور گفتم ...

بشنو اعترافم را

 به ياد داری روزی که پرسيدی Girl - Boy

 آيــا شکـسـته ام دلت را ؟

                                با غرور گفتم هرگز !!

 بدان که غرورم دروغی بيش نبود

                                 تا نشکنم دلت را !!

  

امروز دوباره کلاس داشتم ، ایندفعه دیگه زنگ نزدم به آژانس  بلکه بابا جونم گفت من امروز مرخصی دارم بیا خودم میرسونمت .  منم گفتم باشه . بالاخره کارهامو کردمو سوار ماشین شدیم و حرکت کردیم .

وسطهای راه بودیم که یهو دیدیم یه دوو از بین ماشینها لایی کشید و از جلوی ما هم به سرعت رد شد ما موندی بودیم چرا اینا اینجوری دارن دیوونه بازی در میارن .  تو همین فکرها بودیم که یهو دیدیم یه سمند هم همون کارو کرد و بعدشم داره اون دوو رو تعقیب میکنه  تا یه حدی فهمیدم دارن بازی میکن ، همون بازی دزد و پلیس و یاد بچگی هاشون افتادن .  

بعد نمیدونین چی دیدیم .!!!!

 بعد یهو دیدیم همون دوو در عقب ماشین و باز کرد ولی معلوم بود اون کسی که کنار پنجراه نشسته این کارو نکرده و بغل دستیش درو باز کرده و به سرعت رفت کنار جدول و یه دختر و از توی ماشین پرت کردن بیرون و رفتن ... چشمهای همه گرد شده بود اصلا این صحنه خیلی عجیب بود آخه واسه چی این کار و کردن حالا خوبه یه کم معرفت داشتن که وسط خیابون پرتش نکن پایین .  

 خلاصه سریع در ماشین و بستن و فرار کردن و از بین ماشینهای دیگه لایی کشیدن و رفتن ، باز دوباره سر و کله ی سمندیه پیدا شد ولی خب اینجاش جالبه که ماشین دوو خیلی خوب تونست فرار کنه ولی سمند هم میخواست همون کارو بکنه ولی نتونست واسه همین منحرف شد و خوردش به لبه ی جدول بعدشم به بلوار . همینجوری همش کوبیده میشد به این ور و اونور تا اینکه یهو دیدیم جرقه زد و ماشن وسط خیابون وایساد ( نه اشتباه نکنید من اینارو تو خواب ندیدم )  بعدشم یه عالمه پسر وحشی البته معذرت میخوام که اینو میگم ، از توی ماشین ریختن بیرون یکی زیرپوش پوشیده بود و یکی شلوارک وااااای نمیدونید چقدر این صحنه چندش آور بود ، یکی از یکی بد هیکل تر و وحشتناکتر .  

خلاصه هرکدومشون به سمت یه ماشین میرفتن که بتونن سوار بشن و حالا نمیدونم میخواستن برن بیمارستان یا چمیدونم دوباره همون دوو رو تعقیب کنن . ولی جالبیش اینجا بود که هرکدوم از ماشینها فقط گاز میدادنو فرار میکردن . ما هم خب اول در ماشینو قفل کردیم و بعدشم فرار کردیم ...

نتیجه گیری اخلاقی : حالا نمیدونم اون دختره کی بود ، اصلا حالا هر کی که بود ، چرا باید پرت میشد پایین . فقط شانس آورد که وسط خیابون نبود و گرنه معلوم نبود چه بلایی سرش میومد .  

 

پ . ن 1: من دیگه کلاس نمیرم همش اتفاقات وحشتناک برام میفته . خب یکی باهام بیاد بریم کلاس دیگه ، من تنهایی میترسم .  

پ . ن 2 : راجع به پست قبلی باید بگم این آدم سریش که ازش تعریف کردم واستون این اون دوست جون قبلی من نیست . اگه یادتون باشه گفتم که دوست جون قبلی من ازدواج کرد . پس تحت هیچ شرایطی دیگه نمیتونه برگرده پیشم . منم نمیخواااام که برگرده . آهان راستی یه چیز دیگه ، این آدم زبون نفهم یکی از آشناهای منه ، باهاشون رفت و آمد داریم . پس من شماره به کسی ندادم مخصوصا که غریبه باشه . میدونم که هیچ لزومی نداشت که اینو بگم ولی برای یه سری سوتفاهم ها گفتم .    

 پ . ن 3 : یه چیز دیگم میخواستم بگم ، بگم ؟ نه ولش کن . اصلا یادم رفت !!!     

خودم| نظر شما () | +

 

[ MaNzEl | AsHgHaLi | PeCh pEcH ]