داستان شنل قرمزی و دوستان درقرن 21 - †¨¨° جيگــــــــرتو °¨¨†   کپی برداری بدون اجازه ی جیگرتو خیلی خیلی ممنوع است نقطه

 

 


٢۳ آبان ۱۳۸٥

داستان شنل قرمزی و دوستان درقرن 21

يکی بود يکی نبود .  غير از خدای مهربون هيچ کس نبود .

يه روز مادر شنل قرمزی رو به دخترش کرد و گفت :

عزيزم چند روزه مادر بزرگت مبايلش و جواب نميده . هرچی SMS هم براش ميزنم باز جواب نمده . online  هم نشده چند روزه . نگرانشم . چندتا پيتزا بخر با يه اکانت ماهانه براش ببر . ببين حالش چطوره .

شنل قرمزی گفت : مامی امروز نميتونم . قراره با پسر شجاع و دوست دخترش خانوم کوچولو و خرس مهربون بريم ديزين اسکی .

 

مادرش گفت : يا با زبون خوش ميری . يا ميدمت دست داداشت گوريل انگوری لهت کنه .

 

شنل قرمزی گفت : حيف که بهشت زير پاتونه . باشه ميرم . فقط خواستين برين بهشت کفش پاشنه بلند نپوشين .

 

مادرش گفت : زود برگرد . قراره خانواده دکتر ارنست بيان.می خوان ازت خاستگاری کنن واسه پسرشون .

 

شنل قرمزی گفت : من که گفتم از اين پسر لوس دکتر خوشم نمياد . يا رابين هود يا هيچ کس . فقط اون و می خوام .

 

شنل قرمزی با پژوی  ۲۰۶  آلبالوئی که تازه خريده از خونه خارج ميشه . بين راه حنا دختری در مزرعه رو ميبينه .

 

شنل‌ قرمزی : حنا کجا ميری ؟؟؟

 

حنا : وقت آرايشگاه دارم . امشب يوگی و دوستان پارتی دعوتم کردن .

 

شنل‌ قرمزی : ای نا کس حالا تنها میپری ديگه !!

 

حنا : تو پارتی قبلی که بچه های مدرسه آلپ گرفته بودن اُمل بازی در آوردی . بهت گفتن شب بمون گفتی مامانم نگران ميشه . بچه ها شاکی شدن دعوتت نکردن .

 

شنل‌ قرمزی : حتما اون دختره ايکبری سيندرلا هم هست ؟؟؟

 

حنا : آره با لوک خوشانس ميان .

شنل‌ قرمزی : برو دختره ...........................................

 ( به علت به کار بردن الفاظ رکيک غير قابل پخش بود )

 

شنل قرمزی يه تک آف ميکنه و به راهش ادامه ميده . پشت چراغ قرمز چشمش به نل می خوره !!!!! ماشينا جلوش نگه ميداشتن اما به توافق نمی رسيدن و می رفتن . ميره جلو سوارش ميکنه .

 

شنل‌ قرمزی: تو که دختر خوبی بودی نل !!!!!

 

نل : ای خواهر . دست رو دلم نذار که خونه . با اون مرتيکه ... راه افتاديم دنبال ننه فلان فلان شدمون .

 

شنل‌ قرمزی: اون که هاج زنبور عسل بود .

 

نل : حالا گير نده . وسط راه بابا بزرگمون چشمش خورد به مادر پرين رفت گرفتش . اين دختره پرين هم با ما نساخت ما رو از خونه انداختن بيرون . زندگی هم که خرج داره . نميشه گشنه موند .

 

شنل‌ قرمزی: نگاه کن اون رابين هود نيست ؟؟؟؟ کيف اون زن رو قاپيد .

 

نل : آره خودشه . مگه خبر نداشتی ؟ چند ساله زده تو کاره کيف قاپی . جان کوچولو و بقيه بچه ها هم قالپاق و ضبط بلند ميکنن .

 

شنل‌ قرمزی: عجب !!!!!!!!!!!!!!

نل : اون دوتا رو هم ببين پت و مت هستن . سر چها راه دارن شيشه ماشين پاک می کنن . دخترک کبريت فروش هم چهار راه پائينی داره آدامس ميفروشه .

 

شنل قرمزی : چرا بچه ها به اين حال و روز افتادن ‌؟؟؟؟

 

نل : به خودت نگاه نکن . مادرت رفت زن آقای پتيول شد . بچه مايه دار شدی . بقيه همه بد بخت شدن .

بچه های اين دوره و زمونه نمی فهمن کارتون چيه . شخصيتهای محبوبشون شدن ديجيمون ها ديگه با حنا و نل و يوگی و .... خانواده دکتر ارنست حال نمی کنن . ما هم مجبوريم واسه گذران زندگی اين کارا رو بکنيم   .

 

 

پ . ن  : دیروز داشتم تلویزیون نگاه میکردم دیدم همه کارتونها خیلی زشت و بد شدن . اون موقعها چه کارتونایی بود الان چی هست ؟ 

خودم| نظر شما () | +

 

[ MaNzEl | AsHgHaLi | PeCh pEcH ]