چای خواستگاری - †¨¨° جيگــــــــرتو °¨¨†   کپی برداری بدون اجازه ی جیگرتو خیلی خیلی ممنوع است نقطه

 

 


٢٠ خرداد ۱۳۸٥

چای خواستگاری

سلام به همه ی دوستای گلم  . واقعا باعث خوشحالی منه که همچین دوستای نازی دارم

ممنون که همیشه در کنارم بودین و تنهام نذاشتین . من اگه شماهارو نداشتم باید چی کار میکردم .

 

کاشکی تو دنیای واقعی هم همینجوری بود . تو دنیای واقعی دلم یه دوست واقعی میخواد کسی که بتونم بهش اعتماد داشته باشم . توی دنيای واقعی بهترین دوستمم که بهم نارو زد .

 

میدونین بدترین چیز چیه ؟

اینه که صمیمی ترین دوستتون  از پشت بهتون خنجر بزنه . حالا اگه دشمنتون باشه میگین خوب دشمنه ، یه جورایی حق داره این کارارو بکنه ولی دیگه از دوست و همکلاسیتون انتظار ندارین . مخصوصا اگر چندین سال هم باهاش همکلاس باشین .

 

اگه بخوام بگم چه بلاهایی سر این جیگر بیچاره آورده میشینین همینجا و هـــــای هــــــای گریه میکنین .

 

چون منم نمیخوام گریه هیچکدومتونو ببینم فعلا نمیگم .  نه اصرار نکیند من نمیخوام ناراحتیتونو بیینم .

 

کاشکی ميشد خارج از اينترنت هم آدم ها رو ايگنور کرد و یا ادد کرد .

بنظرتون میشه ؟ اگه بشه که خیلی خوبه .

 

 

بلـــــــــــــه روزگار میگذره و درست مثل جیگری که از سیخ رد شده . ( عجب تشابهی )

 

میخواستم برای آپ امروز یه داستان بزارم ولی خیلی طولانی بود و از اونجایی که میدونم شماها هم حتما مثل من از داستانهای دو قسمتی خوشتون نمی یاد پس باشه برای آپ بعدی .

فعلا اینارو داشته باشین تا بعد .

 

 

 

چای خواستگاری

 

مادرش ميگفت: "دخترم! بگذار راحتت كنم تمام زندگي آينده ات بستگي به همين چند دقيقه چاي آوردن دارد. پايت را كه از آشپزخانه گذاشتي بيرون اول خوب همه جا را نگاه كن بعد سرت را پايين بنداز و با صداي آرام بگو سلام! نميخواهم پشت سر دخترم حرف درست كنند كه چقدر خودخواه و بي تربيت بود. يك وقت هول نشوي! رنگت عوض ميشود با خودشان ميگويند: "دختره آدم نديده است" سيني چاي را محكم بگير مثل دفعه قبل نشود كه دستت بلرزد و آقاي داماد را شرمنده كني. حواست جمع باشد اول بزرگتر. يك وقت نبينم كه سيني را يكراست بردي جلوي آقاي داماد فكر ميكنند كه حالا پسرشان چه آش دهان سوزي است. آرام و باحوصله راه برو دوبار كمتر تعارف نكن سرت را بلند نكن آرام حرف بزن حتي اگر جك هم تعريف كردند نخند و گرنه از فردا رويت عيب ميگذارند كه دختره بي حيا و پر رو بود. عزيزم! ميدانم كه سخت است ولي چند دقيقه بيشتر نيست. تحمل كن از قديم گفته اند: "در دروازه شهر را ميشود بست ولي در دهان مردم را نه..."

 لحظه موعود فرا رسيده بود دستورها را مو به مو اجرا ميكرد سيني چاي را دو دستي چسبيده بود سعي كرد به هيچ چيزي فكر نكند شانه هايش را پايين انداخت محكم و استوار قدم بر ميداشت. همه چيز روبراه بود چند قدم بيشتر راه نرفته بود چشمش به مادر داماد افتاد كه چادرش را جلو كشيده بود و در گوش دخترش پچ پچ ميكرد

 گوشهايش را تيز كرد صداي مادر را شنيد كه ميگفت ": ماشاالله هزار ماشاالله همچين چايي مياورد كه انگار نسل اند نسل قهوه چي بوده اند ..."

 

 

 

پ . ن 1 : میبینید تورو خدا ، این دختر بدبخت هرکاری بکنه بازم پشت سرش حرفه .

 

یکی از دوستام میگفت توی خواستگاریش ، خاله ش چایی برده بود و همه فکر میکردن که اون عروس ولی بعدا به اشتباشون پی بردن .

 

پ . ن 2 : آقایان مجرد توجه داشته باشند ، میگن یه جورایی دیگه چایی آوردن قدیمی شده . باید به فکر یه راه جدید برای دید زدن عروس خانم پیدا کنید   

 

هرچند که داماد قبلا عروس رو دیده و با خصوصیات هم آشنایی کامل دارند .

 

 

 

 

من تو را دوست دارم

 

             تو ديگری را

 

                     و شايد ديگری مرا ...

 

 

پ . ن  :  تا اطلاع ثانوی دیگری و عاشقی ممنوع . 

 

خودم| نظر شما () | +

 

[ MaNzEl | AsHgHaLi | PeCh pEcH ]