آهای خوشگل عاشق - †¨¨° جيگــــــــرتو °¨¨†   کپی برداری بدون اجازه ی جیگرتو خیلی خیلی ممنوع است نقطه

 

 


۱٩ آذر ۱۳۸٤

آهای خوشگل عاشق

آهای خوشگل عاشق... آهای عمر دقایق... آهای بسته به موهای تو سنجاق شقایق...

آهای ای گل شب بو... آهای گل هیاهو... آهای طعنه زده چشم تو به چشمای آهو...

... ... آهای صدای گیتار... آهای قلب رو دیوار... اگه دست روی دستام نذاری... ... ...  خدانگهدار...

 

 

 

آره من التماس میکردم و اون مثل کوه ایستاده بود ! من منتظر بودم و اون نیومد! چشمانم به در بود و هیچ وقت در رو باز نکرد ! آره اون خُرد شدن لحظه به لحظه منو میدید و هیچ کاری نمیکرد ! شاید بگی منم خیلی کارا نکردم ... اما چرا خیلی کارا کردم ... آره خیلی کارا میکردم ! هیچ غمی رو با اون تقسیم نکردم با اینکه میدونستم برای اثبات خیلی چیزا آرزوشه که این اتفاق بیافته! هر چه بود شادی بود و خنده ! اجازه ندادم هیچ حرفی رو از دل من بخونه که مبادا ... نگذاشت یه لحظه اون چیزی باشه که من میخوام ! یه مبارزه منفی ! یه رقابت ناجوانمردانه...

 

اون برام خدا بود و من مثل شیطان! اون برام بت بود و من مثل یخ ! اون برام زندگی بود و من مثل سم! اون برام کوه غرور بود و من مثل کوه ! اون برام همه چیز بود و من مثل طبل!

 

من همه احساس بودم و اون همه حرف! من همه چیزم با اون تقسیم شده بود و اون ... شادی من از حضور اون! چیزی که با تمام وجود احساسش میکردم و فقط یکبار اونم برای خداحافظی بهش گفتم که اینو میفهمم !!! با اینکه اون از من پرسید فکر میکنی من نامردم که این کارو باهات کردم ... من حتی دلم نیومد که بهت بگم خیلی نامردی ... من نتونستم آخرین حرف هامو بهت بزنم . من فقط خدا خدا میکنم که یه روزی پیش بیاد که همه ی اون چیزایی رو که توی دلمه بهت بگم ولی حتی میدونم که دیگه اون روزا پیش نمی یاد ...

 

یادمه بهم میگفتی :

باور کن این رفتن فقط و فقط برای تو بود و بس ! نه برای هر چیز دیگه ای که تو فکر کنی...

بهم گفتی : ... اما به همون خدایی که میپرستی! به پاکی عشقت قسم ! به ایمانت قسم ! که من هم تو رو ...                 

ولیییییی...

 

 

ای کاش هیچ وقت نمیدیدمت ...... فقط یادمه یه بار ازم طرفداری کردی یادته !! وقتی اون اتفاق افتاد. اونجا بود که خیلی خوشم اومد ... احساس کردم که خیلی خوبی ، احساس کردم که وااااااای اینجام یه آدمه خوب پیدا شده ...  ولی زهی خیال باطل .

 

همش یه خواب بود ، یه فریب بود .

 

.... تو نشنیدی صدات کردم ، نمیدیدی نگات کردم ........... تو دنیای خودت بودی و میرفتی ...

 

 

پ . ن 1 : با اینکه قول داده بودم که هیچ وقت ازت ننویسم ، ولی این نوشته فقط به خاطره خوابی بود که دیده بودم .... نمیدونم چرا خوابتو دیدم با اینکه اصلا تو فکرت نبودم !!

 

پ . ن 2 : روحت شاد آقای منوچهر نوذری ..... با اینکه اصلا باورم نمیشه که دیگه پیش ما نیستی .

 

پ . ن 3 : فعلا که خدارو شکر زنده ام و نمردم ......... از شانس بد بعضی ها فعلا نمردم . ( البته فعلا ) . هاهاها کی دعا کرده بود من بمیرم .   

خودم| نظر شما () | +

 

[ MaNzEl | AsHgHaLi | PeCh pEcH ]