مردن .... خونه .... پینوکيو - †¨¨° جيگــــــــرتو °¨¨†   کپی برداری بدون اجازه ی جیگرتو خیلی خیلی ممنوع است نقطه

 

 


۱٢ تیر ۱۳۸٤

مردن .... خونه .... پینوکيو

پدر بزرگم وقتی به دنبال اتوبوس انقلاب- امام حسین می دوید تصادف می کند و میمیرد.

 

پدرم سه سال پیش وقتی هنوز کامل سوار اتوبوس نشده بود در بسته می شود و گردنش لای در گیر میکند و میمیرد.

 

مادر بزرگ پیرم بعد از اینکه هیچ دختر جوانی جایش را به او نداد با یک ترمز شدید تعادلش را از دست داد و مرگ مغزی شد.

 

در یک روز خلوت وقتی مادرم کسی را در اتوبوس برای حرف زدن و نصیحت کردن پیدا نکرد از غصه دق کرد و مرد.

 

می بینید  ؟! ناف خانواده ما را با مرگ فقیرانه بریده اند.

 

*میدونم آخرش سر بلیط ندادن با این راننده اتوبوس دعوام میشه و یه بلایی سرم میاد!

 

 

امروز فهميدک اون خونه ای که هر روز زنگشو ميزدم و در ميرفتم خاليه!

 

 

 

پينوکيو بيچاره من!

 

کاشکی وقتی هنوز عروسک چوبی مسخره بودی کارگردان مریض میشد و دیگه هیچ وقت از جاش بلند نمیشد ( ميمرد/!  )

 

 

 

پ . ن :  با تشکر از وبلاگ عروسک شکسته  و اسپاگتی / و ديگه نميدونم کی بود .

خودم| نظر شما () | +

 

[ MaNzEl | AsHgHaLi | PeCh pEcH ]