يه روز يه پسره ... به مرد يخی ... من - †¨¨° جيگــــــــرتو °¨¨†   کپی برداری بدون اجازه ی جیگرتو خیلی خیلی ممنوع است نقطه

 

 


۳٠ خرداد ۱۳۸٤

يه روز يه پسره ... به مرد يخی ... من

يه روز يه پسري بود كه مي خواست قد بكشه
يه پسري كه با روزي سه ليوان شير هم قد نمي كشيد بيچاره
يه پسري كه ميخواست يه دختري بيوفته زمين تا شايد  اون قد بكشه
پسره اومد و دختر رو هل داد تا شايد دختره زمين بخوره و يه فرجي بشه و اون قد بكشه
پسره اومد و عينك نداشت ودختره زمين نخورد پس نديد دختره به كوه تكيه داده بوده
دختره عينك داشت و خواست تلافي (؟) كنه و پسر رو فقط فوت كرد پس ديد كه پسره روي پوست موزه
پسره سر خورد و رفت چسبيد به ته دنيا و هيچ وقت قد نكشيد بيچاره

 
 
به مرد يخی

سلام قلب يخی!
خوبی قلب يخی؟
هنوز يخی قلب يخی؟
آخه بيچاره قلب يخی!
برات يه دارو خريدم که ديگه قلب يخی نباشی
بيا بخور ضد يخه!

 

"من" که دلش ميگيره ميزنه زير گريه
بيچاره گريه...
زير درد گرفته... از بس "من" زده زيرش !

 

پ . ن : همه ی اينها مال راشنو

خودم| نظر شما () | +

 

[ MaNzEl | AsHgHaLi | PeCh pEcH ]