†¨¨° جيگــــــــرتو °¨¨†   کپی برداری بدون اجازه ی جیگرتو خیلی خیلی ممنوع است نقطه

 

 


٢۸ اسفند ۱۳۸٦

شمارش معکوس

 
ثانیه ها میگذرند  Clock_Love
وقت تمام میشود
من و تو را از هم جدا میکنند
حالا فاصله بین من و تو قد یه دنیاس .




پ . ن :
1. شمارش معکوس برای عید .

2. این روزا فقط دوست دارم برم خرید ...
واقعا حس خوبی بهم دست میده ...
هرچند این خرید رو در طول سال هم اگه داشته باشم ولی تو این روزا برام از هر چیزی شیرین تره .
نمیدونم شاید هم دارم اینجوری خودمو گول میزنم که فراموش کنم برای چی تلاش میکردم !!! ولی در عرض یه چشم بهم زدن از بین رفت .

3. راستی توی پست قبل ، من برام فرقی نمیکنه که
چشم روشن باشه یا تیره .
رنگ پوستش گندمی باشه یا سفید .
مهم اینکه که قلب مهربونی داشته باشه !!! (‌ البته منظورم این نیست که قیافه برام اهمیتی نداره )

4. یکسال دیگه هم داره تموم میشه بدون اینکه هیچ اتفاق خاصی بیفته !!!

5. یه فکرایی تو سرمه که میخواام بعد عید عملیش کنم فقط خدا کنه به اون چیزی که میخوام برسم .
کاشکی بتونم پیداش کنم و اون چیزی که انتظار دارم توش باشه !!! یعنی میشه ؟؟

6. خیلی حرف دارم ولی فرصت ندارم ...

 

خودم| نظر شما () | +

 

٢٠ اسفند ۱۳۸٦

تو هم میای بازی ؟؟ !!!

 

از طرف مرضیه جونم به یه بازی دعوت شدم .Me & You

3 تا پاراگراف بدون سانسور !

 

راستش اگه بخوام بنویسم از چیزایی که تا حالا نگفتم و ننوشتم بیشتر از 3تا میشه ولی اگه ننویسمم کمتر از 3تا میشه ..

یه کمی سخته که بخوای چیزایی بگی که تا حالا یه جورایی پنهانش کردی و هیچکی هم خبر نداره !!!

ولی خب تا جایی که بتونم میگم البته تا جایی که از مجهول بودن در نیام .

 

 

¤  هیچوقت دوست نداشتم که کسی رو از زندگیم حذف کنم ولی الان میفهمم که اشتباه میکردم کسایی که که باعث اذیتم میشدن و همش یه جوری میخوان که حالم رو بگیرن ... باید حذف بشن

چون میدونم که اگه پاش برسه ، راحت تر از اونی که من فکر میکنم منو حذف میکنن البته قبلش حسابی لهم میکنن .

درست مثل صمیمی ترین دوستم که به خاطرش همه کاری کردم .... ولی آخرش چی شد ؟

هیچی . خیلی راحت همه ی خاطره هامون از بین رفت ...

ولی واقعا احساس تنهایی میکنم . احتیاج به یه دوست صمیمی دارم شدید !

 

 

¤ همیشه دوست دارم که مجهول بمونم ... همه افراد دنیای واقعی رو توی وبم ایگنور کردم . دلم نمیخواد کسی بدونه که کی بودم و چی شدم ...

دوست ندارم کسی بدونه چی میگم و چی مینویسم .. اینجوری احساس بهتری دارم و راحت ترم .

 

 
¤ مدتی تصمیم گرفتم که اگه قرار باشه بازم سرو کله ی کسی تو زندگیم پیدا بشه ، حداقل کسی باشه که دوست داشتنمون 2 طرفه باشه .. چون اگه قرار باشه این رابطه یه طرفه باشه هیچ فایده ای نداره .

درضمن دوست داشتن مدت دار رووو هم نمیخوام ...منظورم این دوستی هایی که تاریخ مصرف داره .

 

 فکر کنم دیگه بسه ... ولی بازم نگفته هارو نگفتم ...

چه کنیم دیگه ..جیگروو هزار دردسر

 

 

منم اینارو دعوت میکنم : غریبه ‌، مژگان ،‌ مرجان ، ‌شوکلات فندقی ، نقطه چین ، دناتا

و هر کی که خودش دوست داره بنویسه از طرف من دعوته !!! 

اگر هم ننوشتن ،‌ منم سوت میزنم .

 

 

پ . ن :

هنوزم عاشق اون پسر چشم آبی هستم ... ( البته این پسر چشم آبی ،‌ اون دوست جونم نیستااا  )  

یه دوست صمیمی میخووااام ...

خیلی چیزا میخواااام .

 

* بالاخره قالبموو درست کردم  

لینک دوستان رو هم به زودی اضافه میکنم .

خیلی ها باید حذف بشن خیلی ها هم باید اضافه بشن . 

خودم| نظر شما () | +

 

۱٠ اسفند ۱۳۸٦

همه چی خراب شده !!!!

 

میخواستم آپ کنم ولی قبلش میخواستم قالبمو یه کم ویرایش کنم ....  

وقتی که کارم تموم شد میخواستم سیو کنم ...!!

بعد از اون دیگه نوشته هامو نشون نمیداد ...فعلا مجبور شدم این قالبو بزارم 

تا یه کم باهاش ور برم که ببینم چش شده که اینطوری داره مسخره بازی در میاره !!!

الان دارم حسابی غصه میخووورم .... معلومه قیافم ؟؟؟؟  

 

 

..............

پ . ن : داره یواش یواش درست میشه فقط مونده این چیزای اضافی رو بهش اضافه کنم .

به زودی همون جیگر سابق میشم  

خودم| نظر شما () | +

 

[ MaNzEl | AsHgHaLi | PeCh pEcH ]