†¨¨° جيگــــــــرتو °¨¨†   کپی برداری بدون اجازه ی جیگرتو خیلی خیلی ممنوع است نقطه

 

 


٢٧ خرداد ۱۳۸٥

مــــــــرا بخاطر بسپارید

سلام به همه دوست جونهای گلم

 

تا یکسال پیش من بودم و دوست جونم . فقط من بودم و اون . 

 

اما امسال من هستم و وب جونم و همه ی دوستای اینترنتیم . 

 

سال آینده ، نمیدونم . ؟

 

توی خانواده ما هیشکی نمیدونه من به شغل شریف وبنویسی مشغولم . واسه همین فکر میکنن که حتی اگه من یه روز کارت اینترنت نداشته باشم هیچ اتفاق مهمی نمی افته. در حالی که نمیدونن این اینترنت برای من شده بزرگترین سرگرمی . با اینکه من اصلا سراغ چت کردن هم نمیرم ولی همین وبـــگردی رو خیلی دوست دارم . همینکه میام یه خوردم میرم اینور و اونور یه هو میبینم یک ساعت گذشته . ( بعضی وقتا بیشتر و بعضی وقتا کمتر  ) . خلاصه نمیدونن که من باید دائم به کامنتم سر بزنم ببینم کی چی گفته بدوووم برم جوابشو بدم . ( حالا یا با مهربونی یا با کتک . مثلا سرش محکم بکوبم به دیوار یا نمیدونم از سقف آویزونش کنم ) هرچند که میدونم خیلی دیر به دیر آپ میکنم و بهتون سر میزنم . به هرحال باید خودتون ببخشید دیگه ، جیگر و هزار بدبختی و هزار سیخ که باید این جیگر بیچاره ازش گذر کنه ! 

 به هر حال اینا مقدمه ای بود برای گفتن یه چیز !!!!

 

 

 

دیشب یه چشمم اشک بود یه چشمم خون . اینقدر گریه کردم که صبح دیدم چشمام اندازه ی کاسه شده .

ااااااااااااه هولم نکنین بزارین با آب و تاب بگم دیگه .

خلاصه دیدم چشمام اینقدر گنده شده از گریه کردن که نگو و نپرس . حالا چرا ؟

 

آخه ما داریم از این خونه ای که الان توش هستیم میرم جای دیگه و به احتمال خیلی زیاد خونه ای که میریم هنوز معلوم نیست که چرا تفلن ( تلفن ) نداره . ( البته شایدم بریم جای دیگه که اونجا هم اصلا خط نداره ) . اینم از خوش شانسی من .

 

و از اونجایی که من از کافی نت خوشم نمی یاد  . جون یه بار رفتم تو کافی از فرداش که اومدم بیرون دیدم برام چیزی به اسم آیدی وجود نداره . واسه همین چشم ترسیده و از طرفی اصلا نمیتونم راحت باشم و تمام اطلاعاتم توی همین سیستمم هستش و اونجا اصلا راحت نیستم ، واسه همین نمیرم کافی نت .

یعنی باید یه جورایی ترک دنیا رو کنم .

 

با اینکه شاید اصلا موضوع مهمی نباشه ولی برای من مهمه چون همونطور که گفتم تمام سرگرمی منه ! .

 

تا وسط این هفته میرم مسافرت که بتونم خودمو برای یه اسباب کشی و ترک گفتن اینجا آماده کنم .

به احتمال خیلی زیاد تا اول مهر یا شایدم تا اواسط مهر نتونم بیام .

 

تا حالا دل کندن از جایی اینقدر برام سخت نبوده . 

 

فقط یه قول بهم میدین ؟؟؟؟ بهم قول میدین فراموشم نکنید و اگر عمری باقی بود و امکانات ( خط تلفن  نکبت !!! ) مهیا شد و اومدم بهتون گفتم که جیگر اومده اونوقت منو بشناسین یهو نگین وااااااا جیگر دیگه کیه  ؟ . باور کنین همتونو به اندازه دنـــــیا دوست دارم .

 

اگه اومدنی شدم خبرتون میکنم . .... خب دیگه عرضی ( ارضی ) نیست جز اینکه

 

مــــــــــرا بخاطر بسپارید

 

 

 

پ . ن : نمیدونم شاید این به معنی آخرین آپ تا 2-3 ماه دیکه باشه . فقط یه خواهشی که دارم اینه که وبلاگ منو به حراجی نسپارید چون این وبلاگ حراجی که اومده دارم میبینم که وبلاگهایی که دیگه نمینویسن رو داره حراج میکنه و میاد اون وسط وای میسه و داد میزنه این وبلاگ 500 تومن نبود یکی میگه 1000 یکی میگه 1500 . خلاصه وب منو حراج نکنید که من بر میگردم

 

یهو نیام ببینم که وب من توسط دیگری آپ شده هاااااااا

 

پ . ن 2 : به هر حال  جون شما و جون این جیگر من . مواظب خودتون و این جیدر من باشین .  

 

 

پ . ن : لطفا آشغال نریزید . تا اطلاع ثانوی عشق و عاشقی و همچنین وب نویسی تعطیل . 

 

 

همتونو دوست دارم . ... تا ۲ - ۳ ماه ديگه بای  

خودم| نظر شما () | +

 

٢٠ خرداد ۱۳۸٥

چای خواستگاری

سلام به همه ی دوستای گلم  . واقعا باعث خوشحالی منه که همچین دوستای نازی دارم

ممنون که همیشه در کنارم بودین و تنهام نذاشتین . من اگه شماهارو نداشتم باید چی کار میکردم .

 

کاشکی تو دنیای واقعی هم همینجوری بود . تو دنیای واقعی دلم یه دوست واقعی میخواد کسی که بتونم بهش اعتماد داشته باشم . توی دنيای واقعی بهترین دوستمم که بهم نارو زد .

 

میدونین بدترین چیز چیه ؟

اینه که صمیمی ترین دوستتون  از پشت بهتون خنجر بزنه . حالا اگه دشمنتون باشه میگین خوب دشمنه ، یه جورایی حق داره این کارارو بکنه ولی دیگه از دوست و همکلاسیتون انتظار ندارین . مخصوصا اگر چندین سال هم باهاش همکلاس باشین .

 

اگه بخوام بگم چه بلاهایی سر این جیگر بیچاره آورده میشینین همینجا و هـــــای هــــــای گریه میکنین .

 

چون منم نمیخوام گریه هیچکدومتونو ببینم فعلا نمیگم .  نه اصرار نکیند من نمیخوام ناراحتیتونو بیینم .

 

کاشکی ميشد خارج از اينترنت هم آدم ها رو ايگنور کرد و یا ادد کرد .

بنظرتون میشه ؟ اگه بشه که خیلی خوبه .

 

 

بلـــــــــــــه روزگار میگذره و درست مثل جیگری که از سیخ رد شده . ( عجب تشابهی )

 

میخواستم برای آپ امروز یه داستان بزارم ولی خیلی طولانی بود و از اونجایی که میدونم شماها هم حتما مثل من از داستانهای دو قسمتی خوشتون نمی یاد پس باشه برای آپ بعدی .

فعلا اینارو داشته باشین تا بعد .

 

 

 

چای خواستگاری

 

مادرش ميگفت: "دخترم! بگذار راحتت كنم تمام زندگي آينده ات بستگي به همين چند دقيقه چاي آوردن دارد. پايت را كه از آشپزخانه گذاشتي بيرون اول خوب همه جا را نگاه كن بعد سرت را پايين بنداز و با صداي آرام بگو سلام! نميخواهم پشت سر دخترم حرف درست كنند كه چقدر خودخواه و بي تربيت بود. يك وقت هول نشوي! رنگت عوض ميشود با خودشان ميگويند: "دختره آدم نديده است" سيني چاي را محكم بگير مثل دفعه قبل نشود كه دستت بلرزد و آقاي داماد را شرمنده كني. حواست جمع باشد اول بزرگتر. يك وقت نبينم كه سيني را يكراست بردي جلوي آقاي داماد فكر ميكنند كه حالا پسرشان چه آش دهان سوزي است. آرام و باحوصله راه برو دوبار كمتر تعارف نكن سرت را بلند نكن آرام حرف بزن حتي اگر جك هم تعريف كردند نخند و گرنه از فردا رويت عيب ميگذارند كه دختره بي حيا و پر رو بود. عزيزم! ميدانم كه سخت است ولي چند دقيقه بيشتر نيست. تحمل كن از قديم گفته اند: "در دروازه شهر را ميشود بست ولي در دهان مردم را نه..."

 لحظه موعود فرا رسيده بود دستورها را مو به مو اجرا ميكرد سيني چاي را دو دستي چسبيده بود سعي كرد به هيچ چيزي فكر نكند شانه هايش را پايين انداخت محكم و استوار قدم بر ميداشت. همه چيز روبراه بود چند قدم بيشتر راه نرفته بود چشمش به مادر داماد افتاد كه چادرش را جلو كشيده بود و در گوش دخترش پچ پچ ميكرد

 گوشهايش را تيز كرد صداي مادر را شنيد كه ميگفت ": ماشاالله هزار ماشاالله همچين چايي مياورد كه انگار نسل اند نسل قهوه چي بوده اند ..."

 

 

 

پ . ن 1 : میبینید تورو خدا ، این دختر بدبخت هرکاری بکنه بازم پشت سرش حرفه .

 

یکی از دوستام میگفت توی خواستگاریش ، خاله ش چایی برده بود و همه فکر میکردن که اون عروس ولی بعدا به اشتباشون پی بردن .

 

پ . ن 2 : آقایان مجرد توجه داشته باشند ، میگن یه جورایی دیگه چایی آوردن قدیمی شده . باید به فکر یه راه جدید برای دید زدن عروس خانم پیدا کنید   

 

هرچند که داماد قبلا عروس رو دیده و با خصوصیات هم آشنایی کامل دارند .

 

 

 

 

من تو را دوست دارم

 

             تو ديگری را

 

                     و شايد ديگری مرا ...

 

 

پ . ن  :  تا اطلاع ثانوی دیگری و عاشقی ممنوع . 

 

خودم| نظر شما () | +

 

۱٧ خرداد ۱۳۸٥

لطفا به کسی برنخوره . 2تا موضوع مهم .

 

با تو شبام پر از ستارس ، فصل تولدی دوبارس

 

                                      وقتی که میگی اینجا بمون پر میکشم تا به آسمون

 

گرمی دستای تورو میخوام ، تورو میخوام ، تورو میخوام ، تورو میخوام

 

 

 

سلام دخترهای مامانی  و پسرهای خوشگل

 

حالتون خوبه  ؟

 

میخوام امروز یه چیزاااااااای بگم راجع اونایی که : ( 2 ، 3 موضوع بیشتر نیست لطفا تا آخرش بخونید میدونم زیاد ولی لطفا تا تهش بخونید . پیشاپیش ممنون )

 

 

اول:  به کسانی که میان اینجا ، البته اونایی که فکر میکنند که من کلیک راست گذاشتم تا کسی نتونه از مطالب وبلاگم کپی برداری کنه .

 

لطفا اشتباه نکنید ، من این کلیک راستو نذاشتم که نتونید چیزی از نوشته هام بردارید در صورتی که خودم بهتر از هر کسی میدونم که میشه به راحتی از نوشته ها کپی کرد .

پس وقتی که نوشته ای و اومدید از اینجا و یا هرجایی برداشتین خیلی خوشحال نباشین که وااااااااای چقدر خوب ، چقدر من زرنگم ، واااااااای چقدر خوش به حالم شد که تونستم مطلبشو بردارم .

الکی خوشحال نشید ، چون حتی یه بچه ی 5 ساله هم الان میدونه که باید چطوری از کلیک راست بگذره . !

 

به هر حال بهتر بدونید که اگر من اون بالا نوشتم کپی برداری بدون ذکر منبع غیر مجاز است !

به این دلیل بوده که ببینم معرفت و انصاف شماها چقدر ؟

همونطور که خودم اگر نوشته ای رو از جایی برمیدارم و مینویسم ، بعدش میام اون پایین مینویسم که از کجا برداشتمش . پس بهتر اگر مطلبی و از اینجا یا هرجایی برمیداریم ، منبعش رو ذکر کنیم .

 

 

°•°•°•°•°•°•°•°•°•°•°•°•°•°•°•°•°•°•°•°•°•°•°•°•°•°•°•°•°•°•°•°•

 

یه موضوع دیگه :

 

نمیدونم اینجا وبلاگ شخصی و خصوصی و نمیدونم از اینجور چیزا ی .......  من هست یا نه ؟

 

اگر هست  :

1- من اگر مطلبی مینوشتم قبلا یه جورایی از روی دلتنگی بود ، البته هنوزم هست .

ولی دارم سعی میکنم که دلتنگی هامو فراموش کنم . درسته که هنوزم یه چیزایی از ماجراهای قبل و دلتنگیهام مینویسم . هر روز که میام فراموش کنم و اصلا بهش فکر نکنم درست همون روز یا میبینمش یا یه ماجرایی پیش میاد .

 

2- اگر هم مطلب مینویسم مثل همین موتور سواره  و اون نی نی ، فقط و فقط برای طنز و شوخی بوده و بس .

 

پس این فکر بچه گانه رو از خودتون دور کنید که این جیگر ( یعنی من ... ) چقدر فلانم و بیسار .

 

من نمیگم ازم نقد نکنید . نمیگم بهم پیشنهاد بهتر نوشتن مطالب ندید . من میگم یه کم اونایی که فکرشون خرابه یه کم بهتر فکر کنن . نیان به من بگم که واااااااااای چقدر کشته و مرده داری که برای بوسیدنت صف کشیدن . لطفا یه کم ظرفیت داشته باشید .

 

اگر هم اینجا وبلاگ من نیست که خوب پس هیچی نگم بهتره . بهتره من ساکت باشم و شماها ( البته اونایی که  میگن : واااااااااای ديونه که انگار زياد داری که با يه ماچ و بوسه عاشقشون بشی .... ) راحت هر چی دلشون میخواد بگن .

 

 

میدونم که خیلی خستتون کردم ولی باید میگفتم . یه چیزی اینجام ( تو گلوم ) گیر کرده بود باید خودمو راحت میکردم . اگه نمیگفتم حتما خفه میشدم .

 

 

 

پ . ن 1 : امروز میخواستم یه آپ درست و حسابی کنم ولی این مطلب واجب تر بود .

پ . ن 2 : دلم میخواد نظرتونو بدونم . پس بهم بگید ادامه بدم یا نه ؟

همین جیگر جدید  باشم که بعضی وقتا دلش میخواد یه چیزای اینجوری بنویسه ( مثل همین متور سوار و زنه ....... همین مطلب پایین ) یا نه ؟ یا دلتون میخواد برم تو لاک همون قدیما و شروع به غمگین نوستن کنم .

 

مگه خودتون نبودید که میگفتید شاد بنویس . مگه شما نبودید که بهم دلداری میدادین و امیدوارم میکردید .پس حالا هم کمکم کنید .

 

 

پ . ن 3 : امیدوارم به کسی برنخورده باشه . ممنونم از همتون که همیشه و در همه حال کنارم بودین .

 

با تشکر جیدر ( همون جیگر ) 

 

خودم| نظر شما () | +

 

٩ خرداد ۱۳۸٥

قول ميدی ؟

                  Z_M

 

هر کی قول بده اینجوری بوسم کنه !

 منم قول میدم عاشقش بشم   

 

خودم| نظر شما () | +

 

٢ خرداد ۱۳۸٥

بد جوری عاشقت شدم !

نگاه کنید چقدر نازه .

 

من که عاشقش شدم . شما ها چی ؟؟؟؟

 

              نی نی خوشگله !

 

°•°•°•°•°•°•°•°•°•°•°•°•°•°•°•°•°•°•°•°•°•°•°•°•

 

 

و اينک بنگر ... اين روزهاي تلخ را که برايت مي نويسم و مي نويسم و مي نويسم ... و در عشقت مي سوزم و مي سوزم و مي سوزم ... و در سکوتت مي گدازم و مي گدازم و مي گدازم ... و در فراغت بي قرارم و بي تابم و بي تابم ... و تنها مي خواهم بدانم چگونه دلت مي آيد اين همه را بي جواب گذاري ؟؟؟ کاش مي دانستم تاوان کدامين گناه ناکرده را پس مي دهيم ؟؟؟

 

همه چيز اين زندگي مرا به ياد تو مي اندازد ... وقتي راه مي روم ... وقتي نگاه مي کنم ... وقتي حرف مي زنم ... وقتي ... هميشه و هميشه به تو فکر مي کنم چرا چشمانت از جلوي ديدگانم کنار نمي روند؟ چرا نگاهت حتي لحظه اي مرا به خود وانمي گذارد ؟

 

خودم| نظر شما () | +

 

[ MaNzEl | AsHgHaLi | PeCh pEcH ]