†¨¨° جيگــــــــرتو °¨¨†   کپی برداری بدون اجازه ی جیگرتو خیلی خیلی ممنوع است نقطه

 

 


۳٠ تیر ۱۳۸٤

مسافرت

سلام دخترهای مامانی و پسرهای جيگر  . خوفيد ؟

من دارم ميرم مسافرت احتمالا تا اول شهريور نيستم . مواظب خودتون و اين دوست جون منم باشيدخوب از وبلاگم مواظبت کنيد و مواظب باشيد دست اشرار نيفته ...... شيطونی هم نکنيد . دستتونو توی پريز برق نکنيد . درو روی آقا گرگه باز نکنيد اول بگيد دستاشو نشونتون بده .............. به هرحال مواظب باشيد ديگه .

فقط اگه آپ کرديد یا تغيير قالب داديد حتما خبرم کنيد . شايد توی اين مدت نتونم بيام بهتون سر بزنم ولی وقتی که برگشتم پيش همتون ميام و جبران ميکنم ..... يه چيزی يادم رفت اونايی که بهم لينک دادن وقتی که برگشتم جبران ميکنم .

مسافرت خوش بگذره .

 

خودم| نظر شما () | +

 

٢٢ تیر ۱۳۸٤

غيبت ، رها ، خنده ، قلب

غیبت صغری منم تموم شد البته فکر نمیکنم زیاد باشه .....  همش زیر سر این مخابرات جیگر در اومده است ...... هر روز یه تصمیم برای این کابل های بدبخت میگیرن ... یه روز میچرخوننش ، یه روز می پیچوننش ، یه روز شوتش میکنن هوا ، یه روز سرشو محکم میزنن زمین .... فکر کنم این کارا همش به خاطره گرمی هوا باشه .................................. خدا به داد ما برسه .

 

 

ميدونم به خيلی ها سر نزدم ولی در اولين فرصت اين کارو ميکنم .

 

........

 

تو رها از من باش ، ای برايم همه کَس !!

 

زير آوار قفس مانده ام من ز نفس !!

 

تو و خورشيده بلند ٬  من و شبهای قفس !

 

بعد از اين با خود باش ٬  ياد تو ما را بس !!

 

 

پ . ن :  مگه بهت نگفتم که حق نداری پاتو بذاری توی رویاهام ............ زود یکی بره اون چوبو برام بیاره میخوام قلم پاشو بشکونم ... 

 

..........

 

كسی را كه با او خنديده ای شايد از ياد ببری ..... اما آن كس را كه با او گريسته ای

 

هرگز فراموش نخواهی كرد

خودم| نظر شما () | +

 

۱٢ تیر ۱۳۸٤

مردن .... خونه .... پینوکيو

پدر بزرگم وقتی به دنبال اتوبوس انقلاب- امام حسین می دوید تصادف می کند و میمیرد.

 

پدرم سه سال پیش وقتی هنوز کامل سوار اتوبوس نشده بود در بسته می شود و گردنش لای در گیر میکند و میمیرد.

 

مادر بزرگ پیرم بعد از اینکه هیچ دختر جوانی جایش را به او نداد با یک ترمز شدید تعادلش را از دست داد و مرگ مغزی شد.

 

در یک روز خلوت وقتی مادرم کسی را در اتوبوس برای حرف زدن و نصیحت کردن پیدا نکرد از غصه دق کرد و مرد.

 

می بینید  ؟! ناف خانواده ما را با مرگ فقیرانه بریده اند.

 

*میدونم آخرش سر بلیط ندادن با این راننده اتوبوس دعوام میشه و یه بلایی سرم میاد!

 

 

امروز فهميدک اون خونه ای که هر روز زنگشو ميزدم و در ميرفتم خاليه!

 

 

 

پينوکيو بيچاره من!

 

کاشکی وقتی هنوز عروسک چوبی مسخره بودی کارگردان مریض میشد و دیگه هیچ وقت از جاش بلند نمیشد ( ميمرد/!  )

 

 

 

پ . ن :  با تشکر از وبلاگ عروسک شکسته  و اسپاگتی / و ديگه نميدونم کی بود .

خودم| نظر شما () | +

 

[ MaNzEl | AsHgHaLi | PeCh pEcH ]