†¨¨° جيگــــــــرتو °¨¨†   کپی برداری بدون اجازه ی جیگرتو خیلی خیلی ممنوع است نقطه

 

 


۳٠ بهمن ۱۳۸٤

آخرین نقطه

هر بار که مرا می دید ساعت ها گریه می کرد آخرین بار که به سراغ من آمد دیوانه وار می خندید

 

وقتی حالت استفهام را در نگاه من دید با طعنه گفت :تعجب مکن که چرا می خندم من دیگر آن انسان

 

سابق نیستم بس بود هر چه تو قاه قاه خندیدی و من های های گریه کردم تازه حرفش را تمام کرده

 

بود که یکباره قطره اشکی سر گردان در گوشه چشمش لنگر انداخت با طعنه گفتم بنا بود که گریه

 

نکنی پس این قطره اشک چیست ؟ اشک را با دست پاک کرد، فیلسوفانه گفت :این قطره اشک نیست

 

نقطه ای است که در آخرین جمله ی آخرین فصل کتاب ایمانم به عشق تو گذاشتم.

 

 

 پ . ن : نمیدونم مال کیه .

 

 

•°•°•°•°•°•°•°•°•°•°•°•°•°•°•°•°•°•°•°•°•°•°•°•°•°•°•°•°•°•

 

 

هر چی آرزوی خوب مال تو

 

هر چی که خاطره داریم مال من

 

اون روزای عاشقونه مال تو

 

این شبای بیقراری مال من

 

منم و حسرت بی تو ما شدن

 

تویی و بدون من رها شدن

 

آخرغربت دنیاست مگه نه

 

اول دوراهی آشنا شدن

 

تو نگاه آخر تو

 

آسمون خونه نشین بود

 

دل تو شکسته بودن

 

همه ی قصه همین بود

 

می تونستم با تو باشم

 

مثل سایه مثل رویا

 

اما بیدارم و بی تو

 

مثل تو تنهای تنها

 

 

 

پ . ن : از اینجا  ..... البته ندزدیمش . کپی رایتشم رعایت  کردم .

خودم| نظر شما () | +

 

٢٢ بهمن ۱۳۸٤

حذف شد

اين پست حذف شد

خودم| نظر شما () | +

 

۱٧ بهمن ۱۳۸٤

مي دونی ؟

يه اتاقي باشه گرمه گرم .. روشنه روشن .. تو باشي منم باشم .. کف اتاق سنگ باشه سنگ سفيد .. تو منو بغلم کني که نترسم .. که سردم نشه .. که نلرزم .. اينجوري که تو تکيه دادي به ديوار .. پاهاتم دراز کردي.. منم اومدم نشستم جلوت و بهت تکيه دادم .. دو تا دستتم دورم حلقه کردي .. بهت مي گم چشماتو ميبندي؟ ميگي آره بعد چشماتو مي بندي ... بهت مي گم برام حرف میزنی برام قصه میگی ؟ تو گوشم؟ مي گي آره بعد شروع مي کني آروم آروم تو گوشم قصه گفتن .. يه عالمه قصه طولاني و بلند که هيچ وقت تموم نمي شن .. مي دوني؟ مي خوام رگ بزنم .. رگ خودمو .. مچ دست چپمو .. يه حرکت سريع .. يه ضربه عميق .. بلدي که؟ ولي تو که نمي دوني مي خوام رگمو بزنم .. تو چشماتو بستي .. نميدوني من تيغ رو از جيبم در ميارم.. نمي بيني که سريع مي برم .. نمي بيني خون فواره مي زنه .. رو سنگاي سفيد .. نمي بيني که دستم مي سوزه و لبم رو گاز مي گيرم که نگم آآآخ که چشماتو باز نکني و منو نبيني .. تو داري قصه مي گي .. من شلوارک پامه .. دستمو مي ذارم رو زانوم .. خون مياد از دستم ميريزه رو زانوم و از زانوم ميريزه رو سنگا .. قشنگه مسير حرکتش .. حيف که چشمات بسته است و نمي توني ببيني .. تو بغلم کردي .. مي بيني که سرد شدم.. محکم تر بغلم ميکني که گرم بشم .. مي بيني نا منظم نفس مي کشم .. تو دلت ميگي آخي دوباره نفسش گرفت. مي بيني هر چي محکم تر بغلم مي کني سرد تر ميشم .. مي بيني ديگه نفس نمي کشم ..؟ چشماتو باز ميکني مي بيني من مردم .. مي دوني ؟ من مي ترسيدم خودمو بکشم از سرد شدن .. از تنهايي مردن .. از خون ديدن .. وقتي بغلم کردي ديگه نترسيدم .. مردن خوب بود آرومه آروم... گريه نکن ديگه.. من که ديگه نيستم چشماتو بوس کنم بگم خوشگل شدياااا بعدش تو همون جوري وسط گريه هات بخندي .. گريه نکن ديگه خب؟ دلم مي شکنه .. دل روح نازکه ... نشکونش خب؟ ~

~~~~

 

 

از اینجا برداشتم

 

 

پ . ن : من احتیاج به دعوتنامه پرشین گیگ دارم کی داره به منم بده .......... منم میخوام

خودم| نظر شما () | +

 

٩ بهمن ۱۳۸٤

دفترچه خاطرات گذشته

اون دوتا مست چشات

           داره خوابم می کنه

ذره ذره اون نگات

           داره آبم می کنه ....

 

  

□ □ □

 

 

« گر حال تو همچون من آشفته خراب است ، گر خواهش دل های من و تو بی حساب است ، ای وای به حال هر دوی ما... »

 

 

□ □ □

 

 

 من در آينه رخ خود ديدم و به تو حق دادم
آه مي بينم ، ميبينم تو به اندازه تنهايي من خوشبختي من به اندازه زيبايي تو غمگينم

 

 

□ □ □

 

 

«خورشید مهربون به ابر آسمون بگو به حال من بباره ... شاید خبری باز دوباره از یارم واسم بیاره!»

 

 

 

پ . ن 1 : یه خواهش : اگه کسی منو لینکیده ولی من یادم رفته حتما خبرم کنه .

 

پ . ن 2 : امروز داشتم دنبال یه چیزی میگشتم که چیز دیگه ای پیدا کردم .

درسته دفترچه خاطرات گذشته ام ُ . !  که این باعث شد هم خوشحال بشم و هم ناراحت . ( اسم آدمایی که خیلی وقت بود فراموششون کرده بودم ] در کل از زندگیم رفتن بیرون [ . .......... اگه بدونید چه چیزهای دیگه ای بود . ........ یه جک بود که وقتی خوندمش خیلی خندم گرفته بود ولی نمیشد درست خندید چون ممکن بود بقیه فکر کنن دیونه شدم ........ واااااااااای یه جیگر دیونه . چی میشه ؟ )

 

 

پ . ن 3 : دلم برای یکی خیلی تنگ شده و اون قبلیه نه ها ، یکی دیگه . شمارشم گم کردم . اگرم پیداش کنم جراتشو ندارم بهش زنگ بزنم . نمیدونم چرا ؟

خودم| نظر شما () | +

 

٢ بهمن ۱۳۸٤

من ميگم ....

من میگم برو گم شو

ولی تو نرو

خب ؟

یعنی برو

برگرد ولی

یا نمیدونم

مثلاً نشنو که چی گفتم

یا چمیدونم هر چی

ولی من که میگم دوست ندارم برو گمشو

نرو

خب؟

میفهمی ؟

نمیفهمی ؟

اصلاً برو گمشو

برو به جهنم

 

□ □ □

 

روزای بد٬‌ ‌ بدن.

روزای بد  ٬  خیلی بدن.

روزای بد  ٬  تنهایی.

روزای بد  ٬  کسایی که میان  ٬  خوبن.

کسایی که خوبن  ٬  یه روزایی خیلی بدن .

کسایی که یه روزای بد خوب بودن  ٬  خودشون روزای بدن.

 

پ . ن :  divooneh

خودم| نظر شما () | +

 

[ MaNzEl | AsHgHaLi | PeCh pEcH ]