†¨¨° جيگــــــــرتو °¨¨†   کپی برداری بدون اجازه ی جیگرتو خیلی خیلی ممنوع است نقطه

 

 


٢۸ فروردین ۱۳۸۳

:: دلتنگی های من ::

 

« مرسی پیشی خوبم .... مرسی به خاطره اون دعاهای قشنگی که برای من و امثال من کردی »

این یادداشتو من توی وب پیشی جونم خونده بودم .

ولی امروز دیدم که این نوشته رو باید برای تو بنویسم ...

برای تو که همیشه توی قلب من میمونی ... برای تو که دیگه هیچ وقت برای من نیستی ..

برای تو نازنینم ....

 

 

نازنینم!...برات عذابی وحشتناک آرزو می کنم که به اون«دچار»شی...و من می دونم«دچار»عذاب شدن چه معنی داره!...

 

برات دوستی رو آرزو می کنم که بپوسوندت...بریزوندت...بکاهدت...و...اون موقع که «دچار»شدی...اون وقت که گرفتارشدی«بروندت»!...

 

برات زندگی آرزو می کنم پراز لحظات کوتاه خوشبختی...پراز شیرینی و حلاوت داشتن...مالکیت..اما پر از طعم تلخ و گس بی کَسی!!...

 

برات روحی آشفته و پریشون آرزو می کنم...که آرزوی پروازش باشه و پرپروازی...اما هم پروازی نداشته باشه!!...

 

تو رو ...بی تو...دور از خودت آرزو می کنم...تا دیگه به خودت نبالی!!...

 

تورو...بی من...دوراز من...تنها...بی یاور...بی یار...بی همپرواز...بی همراه...آرزو می کنم...

 

تورو نفرین می کنم...که بمونی...که بپایی..که هر روز بیشتر و بیشتر گرفتار شی...که بیشتر بمونی....و بیشتر بپایی...و «بیشتر»تو مرداب عمیق تنهایی فرو بری!!...

 

برای روحت...باتلاق آرزو ...آرزو می کنم!!...

 

برات تبی به سنگینی تب خودم آرزو می کنم...که می دونم تاب نمیاری...که میدونم از هم میپاشی...که می دونم فرو میریزی!!...

 

تورو با همه و بی همه...تو رو با همه...و بی من آرزو می کنم!!...

 

فقط کاش بهم میگفتی چرا؟؟...چرا من؟؟...

 

خدایا!ممنونم...شکر...

 

می دونم دلم برات خیلی تنگ میشه...میدونم از دوریت رنج میبرم...اما تا خودت نیای و برام دلیل همه این چراها رو نگی...ترجیح میدم تو برزخ خودم بمونم....نمی بخشمت...به خاطرهدیه این برزخ نمی بخشمت....

 

 

من میروم...اما رسمی سبز به یادگار میگذارم...که بماند...

رسمی سبز که یادآورپایان آشفتگی ام باشد و...شوریدگی وصالم...

من میروم...اما دلم را با همه شوریدگی...عشق....صداقت به جا می گذارم...که بماند...

از خانه دل تو می روم...هرچند جای دیگری خانه ندارم...

خانه ام را می گذارم که بماند...

که یادآور کانون مهرم به تو باشد...

غریب  می روم!!!

 

 

دلم نمی خواست این چیزارو بگم ولی تو مجبورم کردی ....

 

تو منو سنگدل کردی .... تو کاری کردی که من حتی نتونم به خودمم رحم نکنم .

 

با اینکه خیلی دوست دارم ولی هیچ وقت نمی بخشمت . هیچ وقت .

 

خودم| نظر شما () | +

 

٢٦ فروردین ۱۳۸۳

::‌ ابی ::

 

امروز که محتاج توام...جای تو خالیست...

 

فردا که بیایی به سراغم...نفسی نیست...

                                        در من نفسی نیست...در خانه کسی نیست...

 

تا آینه رفتم که بگیرم خبر از خود...

                                        دیدم که در ان آینه هم جز تو کسی نیست...!!

 

«»«»«»«»«»

 

توی راه عاشقی فرصت تردیدی نیست...

 

میدونی تو قلب من نقطه تزویری نیست...

 

گریه شبونه رو جز تو که تسکینی نیست...

 

مثل این شکسته دل هیچ دل غمگینی نیست...

 

«»«»«»«»«»

 

تو چه دیدی که بریدی ...تو زهم پاشیدی...

 

تو چه بیهوده زمن رنجیدی...

 

به چه جرمی...چه گناهی...تو منو سوزوندی..

 

غم عالم به دلم کوبوندی....

 

 

به تو نفرین دل عاشق دل زار... تو منو غرق خجالت کردی...

 

من آزرده عاشق رو ببین...که چطور بنده عادت کردی...

 

خودم| نظر شما () | +

 

٢۳ فروردین ۱۳۸۳

::‌ چه كسي خواهد ديد ::

 

چه كسي خواهد ديد

 

مردنم را ؟

 

***

 

گاه مي انديشم

 

خبر مرگ مرا با تو چه كس مي گويد ؟

 

آن زمان كه خبر مرگ مرا

 

از كسي مي شنوي ، روي تو را

 

كاشكي مي ديدم

 

شانه بالازدنت را

 

بي قيد

 

و تكان دادن دستت كه

 

مهم نيست زياد

 

و تكان دادن سر را كه

 

عجيب !‌عاقبت مرد ؟

 

افسوس

 

 

***

 

من سفر مي كردم

 

و در آن تنگ غروب

 

ياد مي كردم از آن تلخي گفتارش در صادق صبح

 

دل من پر خون بود

 

در من اينك كوهي

 

سر برافراشته از ايمان است

 

من به هنگام شكوفايي گلها در دشت

 

باز برمي گردم

 

و صدا مي زنم :

 

” آي

 

باز كن پنجره را

 

باز كن پنجره را

 

در بگشا

 

 

***

 

مهم نيست پس من

 

ميميرم

 

خودم| نظر شما () | +

 

۱٧ فروردین ۱۳۸۳

:: اگر تو خواستی ::

 

اگر تو خواستی قبل از من بميری 

 

بهم بگو که می خوای يه دوست رو

هم همراه خودت ببری يا نه . ؟؟؟؟؟

 

 

اگر می خوای صد سال زندگی کنی 

 

من می خوام يه روز کمتر از صد سال زندگی کنم

 

چون من هرگز نمی تونم بدون تو زنده باشم.

 

دوستی واقعی مثل سلامتی هست

 

ارزش اون رو معمولا تا وقتی که از دستش بديم نمی دونيم.

 

 

يک دوست واقعی اونی هستش که وقتی مياد

 

که تموم دنيا از پيشت رفتن.

 

جلوی من قدم بر ندار،

 

شايد نتونم دنبالت بيام.

 

پشت سرم راه نرو،

 

شايد نتونم رهرو خوبی باشم.

 

کنارم راه بيا و دوستم باش.

 

دوستی يعنی يک روح در دو بدن .

 

 من به تو تکيه می کنم و تو به من

 

و اونوقت همه چيزمون مرتبه.

 

خودم| نظر شما () | +

 

٦ فروردین ۱۳۸۳

:: بگذار ::

 

 

 بگذار تا ببوسمت  ، اي نوشخند صبح

 

 بگذار تا بنوشمت ، اي چشمه شراب

 

  بيمار خنده هاي توام ، بيشتر بخند   

 

                                           خورشيد آرزوي مني ! بيشتر بتاب   

 

 

 

خودم| نظر شما () | +

 

[ MaNzEl | AsHgHaLi | PeCh pEcH ]