†¨¨° جيگــــــــرتو °¨¨†   کپی برداری بدون اجازه ی جیگرتو خیلی خیلی ممنوع است نقطه

 

 


٢٩ بهمن ۱۳۸٢

 

٢٦ بهمن ۱۳۸٢

:: ولنتاين ::

 

خودم| نظر شما () | +

 

٢٠ بهمن ۱۳۸٢

ستاره هاي سربي !

ستاره هاي سربي - فانوسك هاي خاموش-

من و هجوم گريه از ياد تو فراموش!!

تو بال و پر گرفتي به چيدن ستاره

دادي منو به خاك اين غربت دوباره

دقيقه هاي بي تو

پرنده هاي خستن

آيينه هاي خالي

دروازه هاي بستن

 

اگه نرفته بودي - جاده پر از ترانه

كوچه پر از غزل بود

به سوي تو روانه...

اگه نرفته بودي

گريه منو نميبرد

پرنده پر نميسوخت

آيينه چين نميخورد..

اگه نرفته بودي و

اگه نرفته بودي..

 

شبانه هاي بي تو - يعني حضور گريه

با من نبودن تو

يعني وفور گريه

از تو به آينه گفتم

از تو به شب رسيدم

نوشتمت رو گلبرگ

تو رونفس كشيدم!!

از رفتن تو گفتم

ستاره در به در شد.

شبنم به گريه افتاد

پروانه شعله ور شد!!

 

اگه نرفته بودي - جاده پر از ترانه

كوچه پر از غزل بود

به سوي تو روانه....

اگه نرفته بودي

گريه منو نميبرد

پرنده پر نميسوخت..

آينه چين نميخورد

 

اگه نرفته بودي و اگه نرفته بودي

ستاره هاي سربي

فانوسك هاي خاموش

من و هجوم گريه

از ياد تو فراموووووششششششش

 

خودم| نظر شما () | +

 

۱۸ بهمن ۱۳۸٢

::متفرقه ::

٭ اين نوشته رو از وبلاگ دخترک شیطان پيدا کردم

خيلی خنديدم شما هم بخونید ضرر نمی کنید :

 

مامان و باباي عزيزم سلام

 

الان نزديکه چهار ماهه که من شمارو براي ادامه تحصيل در کالج، ترک کردم. ميدوونم که در ننوشتن نامه بي مبالاتي کردم و بايد زودتر براتوون نامه مينوشتم. بهر صورت از اين بيفکري متاسفم. بهر صورت الان ميخوام شمارو از همه چي مطلع کنم. فقط قبل از خووندن نامه لطفا بنشينيد.

بنشينيد چون هيچ يک از مطالبي رو که نوشتم بدون نشستن نميتونيد بخوونيد باشه!!!

 

خوب!! راستش الان همه چي خيلي خوبه اما ميدونين چند وقت پيش استخوون جمجمه ام شکسته بوود آخه از پنجره خوابگاه پريدم بيرون...... چون همون اوايل رسيدنم، اتاقم آتيش گرفته بود. بهر صورت اونموقع يه کم ضربه مغزي شده بودم اما الان خيلي خوب شدم فقط روزي يه بار سردرد ميگيرم.

 

خوشبختانه ماجراي آتيش گرفتن خوابگاه و پريدن من از پنجره، مواجه شد با حضور يه شاهدي که تو صحنه بود و در واقع اوون بود که آمبولانس رو خبر کرد و دانشکده رو در جريان گذاشت. تازه اوون دائما در بيمارستان ميوومد به ملاقاتم و به دليل اينکه من اتاقم تو آتيش سوخته بود اوون خيلي صادقانه حاضر شد اتاقشو با من مشترک بشه.

 

در واقع اتاقه خيلي کوچيکه اما خوب نميدوونيد چقدر جذابه. هم اتاقيم يه پسر خيلي خوبه و راستشو بخواين من تو اين مدت عاشقش شدم و تصميم گرفتيم با هم ازدواج کنيم. البته هنوز تاريخ دقيقش رو نميدونم ولي احتمالا قبل از اينکه آثار حاملگي معلوم بشه اينکارو ميکنيم.

 

آره مامان و باباي خوبم من حامله ام. من ميدونم که چقدر شما منتظر بوديد تا يه روزي مادربزرگ و پدربزرگ بشين و ميدونم که شما بچه من رو با کمال ميل ميپذيرين و محبتتون رو بهش هديه ميکنيد درست مثل وقتايي که من کوچيک بودم.

 

راستشو بخواين دليل تاخير ما تو ازدواج اينه که دوست پسر من يه بيماري مقاربتي خفيف داره و من از اوون گرفتم و ما نميتونيم آزمايش خون قبل ازدواج رو پاس کنيم البته اين مريضي هر چه زودتر برطرف ميشه چون هر روز پني سيلين ميزنيم.

 

راستشو بخواين ميدونم که شما دوست پسرم رو هم مهربانانه ميپذيرين. اوون خيلي مهربونه البته تحصيلکرده نيست اما جاه طلب و بلند پروازه. بايد بگم که اوون کلاس خونوادگيش و دينش با ما يکي نيست. در ضمن ميدونم که تحمل و مداراي شما بگونه اي هست که با اين حقيقت مواجه بشين که رنگ پوست اوون يه کمي تيره تر از پوست ماست. ميدونم که شما اونو دوست خواهيد داشت همونطور که من دارم. خونواده خوبي داره مثل اينکه پدرش تو يکي از روستاهاي آفريقا شکارچي ببره.

 

خوب ديگه شمارو در جريان تمام اتفاقات گذاشتم فقط ميخواستم بگم اصلا از آتيش توي خوابگاه خبري نبود منم ضربه مغزي نشده بودم و سرم هم نشکسته بود. من توي بيمارستان نبودم و در ضمن حامله هم نيستم. من با کسي نامزد نکردم و سيفليس هم ندارم. هيچ نوع مردي هم با هيچ نوع رنگي توي زندگيم نيست.

آها فقط تاريخ رو  10  گرفتم و علوم رو هم افتادم و ميخواستم در مورد اين نمره ها يه پيش زمينه بهتون بدم.

 

ميبوسمتون

دختر دوست داشتني شما

 

خودم| نظر شما () | +

 

۱٦ بهمن ۱۳۸٢

:: تک وتنها ::

تک وتنها تو خيابون به زير نم نم بارون ....

باز به ياد تو ميافتم حرفهايي که با تو گفتم ...

 

نه فقط عاشقت هستم مرهمي رو قلب خستم ....

اين تويي که ميپرستم تو بتي من بت پرستم ....

 

-------------------------------------------------------------

میترسم یه روز به من بگی ::

ای اشنا بگذر از من ، من ترا بيگانه ام...

 

خودم| نظر شما () | +

 

۱٤ بهمن ۱۳۸٢

:: آخرين جمله ::

هنوز آخرين جمله خدا توی گوشم زنگ ميزند  :

 

از قلب کوچک تو تا من يک راه مستقيم است!! اگر گم شدی از اين راه بيا!

 

خودم| نظر شما () | +

 

۱٢ بهمن ۱۳۸٢

 

۱٢ بهمن ۱۳۸٢

:: انتظار ::

چه بی صبرانه منتظرت بودم

اگر چه تو هرگز

يادم نکردی

چه بی تابانه انتظارت را کشيدم

اگر چه می دانستم هرگز

صدايت را نمی شنوم

چه احمقانه منتظرت بودم

وقتی تو حتی ذهنت را

بسويم پرواز ندادی

 

 

نازنینم!  چه کسی تو را از مهربان شدن با من باز میدارد؟؟....

آشفتگی ام را دریاب و بیا....منتظرم...

 

خودم| نظر شما () | +

 

۱٠ بهمن ۱۳۸٢

::.. آرامش ..::

آغوشت به من هديه کرد آرامش را

 

آرامشی همچو تصوير غروب آفتاب در کران دريا

 

آغوشت به من آموخت 

 

محبت و مهرورزی را

 

تن سردم را در آغوش گرمت بکش ...

 

خودم| نظر شما () | +

 

۸ بهمن ۱۳۸٢

*دوستت دارم*

*دوستت دارم*

 

تو را آن قدر دوست دارم که نمی پسندم

 

لحظه ای از تو دور باشم و دوريت تعبير

 

هر چه ناخوشايند را برايم به تصوير می کشد

 

برای صدای مهربانت دلتنگم.

 

آشتی پس از قهر را هم دوست دارم

 

قهر يک حس بد است که در ذهن

 

من و تو اينگونه پرورش يافته اما آيا

 

هرگز به لذت آشتی پس از قهر انديشيده ای؟

 

دستهای سردت و نگاه بی تفاوتت

 

و دادخواهيت دوباره گرم و  بخشنده

 

و صميمی ميشود نمی دانی چه قدر

 

خوشبختی ساده است.

 

مهربانم٬  به ياد نمياورم که عشق را

 

در جاده های طولانی٬  پشت تپه های

 

خاکستری و بنفش يا نزديک دريای آبی

 

و لطيف٬  نمی دانم آن را کجا ديده ام

 

اما تو بسيار نزديک هستی مملو از عشق

 

و نمی دانی که من چقدر دوستت دارم.

 

حقيقت يک زندگی يک عشق است٬  عشقی

 

که بتوان آن را اظهار کرد.

 

می دانی گونه های گل سرخ رنگ می بازند٬

 

اگر زيبايی چشمهای لبريز از عشق دو

 

انسان را ببيند.

 

خودم| نظر شما () | +

 

٧ بهمن ۱۳۸٢

:: خاطرات ::

باز در چهره خاموش خيال

 

خنده زد چشم گناه آموزت

 

باز من ماندم و در غربت دل

 

حسرت بوسه هستی سوزت

 

 باز من ماندم و يك مشت هوس

 

باز من ماندم و يك مشت اميد

 

ياد آن پرتو سوزنده عشق

 

كه ز چشمت به دل من تابيد

 

 باز در خلوت من دست خيال

 

صورت شاد ترا نقش نمود

 

بر لبانت هوس مستی ريخت

 

در نگاهت عطش توفان بود

 

 ياد آنشب كه ترا ديدم و گفت

 

دل من با دلت افسانه عشق

 

چشم من ديد در آن چشم سياه

 

نگهی تشنه و ديوانه عشق

 

 ياد آن بوسه كه هنگام وداع

 

بر لبم شعله حسرت افروخت

 

ياد آن خنده بيرنگ و خموش

 

كه سراپای وجودم را سوخت

 

 رفتی و در دل من ماند بجای

 

عشقی آلوده به نوميدی و درد

 

نگهی گمشده در پرده اشك

 

حسرتی يخ زده در خنده سرد

 

 آه اگر باز بسويم آیی

 

ديگر از كف ندهم آسانت

 

ترسم اين شعله سوزنده عشق

 

آخر آتش فكند برجانت

 

خودم| نظر شما () | +

 

٧ بهمن ۱۳۸٢

::.. تشکر ..::

سلام دوستان گلم مرسی که به من سر زدید و منو تنها نذاشتید .

ببخشید که مدت طولانی آپدیت نکردم . چند وقتی سرم شلوغ بود و  نمی تونستم بیام ، امیدوارم منو ببخشید و بازم به من سر بزنید .

هوارتا دوستون دارم        

 

خودم| نظر شما () | +

 

[ MaNzEl | AsHgHaLi | PeCh pEcH ]